جای تعجب ندارد...! وقتی سال ها در کشور آقازادگان تلاش کردند تا دوچرخه سواری بانوان در پارک ها و خیابان ها را نهادینه کنند و آقایان هم برای فرار از منتقدان خود به ویلای شمال! رفتند؛ وقتی سال ها با بهره برداری سیاسی از جوانان، ندای آزادی مدنیت سر دادند و آزادی بی حد و عقیده باطل «هر چه می خواهیم می پوشیم» را در جامعه القا کردند؛ وقتی ادارات و سازمانهای دولتی و خصوصی حداقل های پوشش اسلامی را رعایت نمی کنند و در نمایشگاه های بین المللی، ناموس یک ملت را در غرفه ها به نمایش میگذارند؛ وقتی الگوهای فرهنگی-هنری کشور که شب و روز از آنها تقدیر به عمل می آید مجسمه های متحرک بی عفتی و مفتخر به "بی حجابی مدرن!" هستند و سینمایمان شده است جولانگاه هرزگی عده ای معلوم الحال!؛ وقتی با هزار ترفند، سناریوها را به سمتی می کشیم تا چند سکانسی هم که شده از الطاف بازیگران بی حجاب خارجی در کنار بازیگرانمان محروم نشویم؛ وقتی بزرگترین هنر طراحان لباس کشور با آن همه ادعا و اسم و رسم معرفی لباس عشایر بر اندام سارا و دارا میشود و نهایتا زیپ دار کردن چادرها!؛وقتی دانشگاه -همان نماد فرهنگ متعالی یک کشور- که قرار بود کارخانه انسان سازی و مبدا تحولات جامعه باشد، شرافت های انسانی را به مقتل می برد؛ وقتی تساهل و تسامح مسئولین امر به حدی رسیده که عده ای از دانشجونمایان، دانشگاه را تبدیل به جولانگاه مد وظاهر پرستی خود نموده و فضای عمومی دانشکده ها را با حریم خصوصی خود و یا حتی با جایی دیگر! اشتباه گرفته و دست به هر کاری میزنند؛ وقتی تنها خروجی و ماحصل اقدامات مسئولین دانشگاه در قبال پدیده ی خزنده و رو به رشد بد حجابی، فقط "کمیته بررسی و پیگیری پوشش" می شود که نهایت مصوبات وسعی و تلاشش تغییر نام حجاب به پوشش!و نهایتا نصب چند طرح گرافیکی با محوریت حجاب بر در و دیوار دانشگاه است!؛ وقتی حامیان انحصاری آزادی بیان در دانشگاه که هم پیاله هایشان از "آزادی تظاهرات علیه خدا" ، "انکار وجود حضرت حجت(عج)"،"رد وحیانی بودن قرآن " و "افیون بودن دین برای توده ها و حکومتها" سخنان فراوانی به گزاف رانده اند صدای اعتراض به حق دانشجویان متدین و باشرافت که :"این جا دانشگاه است یا ....؟!" را به تمام موضوعات سیاسی روز گره می زنند و با هجمه بی دریغ به یک مطالبه فرهنگی با پروپاگاندا قصد آن دارند که اصل موضوع به دست فراموشی سپرده شود؛ وقتی جواب این که چرا بر خلاف نص صریح قرآن، حجاب توسط عده ای از دختران و حدود شرعی توسط عده ای از پسران رعایت نمی شود به پیش کشیدن قضیه کوی دانشگاه است! و ... بیشتر برای خودمان متاسف میشویم.
 
بیشتر برای خودمان متاسفیم... که باید هر روز بیش از پیش شاهد گسترش بد حجابی و بی بند وباری در جامعه باشیم و به نظاره بنشینیم شلوارهایی که هر ساله آب می روند! و مانتوهایی که هر روز قدشان کوتاه و عرضشان کم میشود تا عروسک های جذاب تری را برای عرضه به جامعه تولید کند. باز در جامعه لباس هایی حراج شود که به ارزش وجودی یک زن چوب حراجی بزند؛ باز زنان و دخترانی را ببینیم که بدون توجه به شخصیت والای یک زن، برای ابراز وجود، ظاهری رقت انگیز را بر گزیده اند و مسئولیتی جز از هم پاشیدن کانون خانواده ندارند؛ باز عده ای خون دل بخورند که تابستان ها  خیابان ها "دریا کنار"! می شود؛ باز "آخر الزمان باشد و ببینیم زنانی را در حالی که پوشیده اند، برهنه اند!"؛ و باز هم مسئولینی که نه تنها با صدای اعتراض دانشجویان که با فریاد های رهبری و علما هم از خواب خرسی بیدار نمی شوند.
 
هفته زن بهانه ای شد تا بار دیگر به همه مسئولان و متولیان امر دانشگاهی و غیر دانشگاهی! گوشزد کنیم که اهمال کاری ها در برابر رسیدگی به وضعیت حجاب و عفاف، سنگین ترین بار را بر دوش بانوان محجبه گذاشته است و بیشترین هزینه کم همتی شان در قبال برخورد با بی بند و باری را همین خواهران مقید حاضر در اجتماع باید بپردازند. روز زن بهانه ای شد تا با صراحت هر چه تمام تر بگوییم که بیشتر برای خودمان متاسفیم ... این بار بیشتر از همیشه فقط برای خودمان!
 
 وقتی جامعه ای تقاضا و میل به آرایش و خود نمایی را از یک زن بالا می برد و تنها افتخار زن را جوانی و زیبایی اش می داند دیگر چه انتظاریست که شخصیت "ریحانه"ی زن سقوط نکند و ارزش های انسانی او به دست فراموشی سپرده نشود؟ براستی چگونه می توان در چنین جامعه ای به اسوة حسنه ی زنان عالم تاسی جست و با علم و اعتقاد، اخلاق و آگاهی توامان جلوه گری کرد؟
 
+ نوشته شده توسط ف . ق در ۱۳٩۱/٢/۱٧ و ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

پیش نوشت: آنچه در ادامه می آید دغدغه چند وقته ی نگارنده و اعلام خطریست برای همه؛ تا دیگر بار تاریخ نهضت مشروطه و آن چه به شیخ فضل الله نوری رفت و قضایای نهضت ملی و آنچه به سید ابوالقاسم کاشانی روا داشته شد، تکرار نشود...
-------------------

 "نهضت ملی ایران" از ابتدا محتوایی اسلامی داشت و با رهبری های شجاعانه و خردمندانه آیت الله کاشانی، همان مظهر مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی، مراحل مختلف خود را پشت سر گذاشت و به بار و ثمر نشست لکن این نهضت و حرکت اسلامی را چهره ها و عناصری که حاکمیت دین الهی را برنمی تابیدند و تحقق قوانین جامع آن را با اهداف خاص حزبی و سیاسی خویش در تضاد و تعارض می دیدند رنگ و لعاب "ملی"زدند و پرچم اسلامیت را که توسط روحانیت و مردم به اهتزاز درآمده بود فرود آوردند و درفش ملیت را برافراشتند و به پای آن تجمع نمودند.

 مقصود از نکوهش و نفی "ملیت" نه مخالفت با گرایشات ممدوح و پسندیده وطن دوستی و مجاهده و تلاش در مسیر استقلال کشور و اقتدار سرزمین خویش و دفاع از تمامیت ارضی است که این امری به شدت مورد توجه و توصیه اسلام و دارای ارزش و پاداش فراوان می باشد بلکه مقصود ناسیونالیسم افراطی و نژادگرایانه ای است که اسلام را نفی می کند و به جای دین الهی و قوانین رهایی بخش آن برای عموم بشر بر تعصبات ملی و نژادی پای می فشرد.

تردیدی وجود ندارد که این ناسیونالیسم و ملی گرایی و قومیت پرستی تهدید و خطری است بس بزرگ هم برای جهان اسلام و هم برای جوامع جهان بشری. برای جهان اسلام خطر است زیرا سرزمین ها و کشورهای اسلامی را از راه روشن حق خارج می کند و به بیراهه های باطل می افکند و عظمت و مهابت آنان را سرکوب می کند و صفوف متحد و قدرتمندشان را ضربه پذیر می نماید و از اتحاد به افتراق می رساند و این همان تحرکات مرموز و مخرب استعمارگران است که حضرت امام خمینی اینگونه به وجود آن تصریح می نمایند:"نقشه قدرت های بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که این قشرهای مسلم را که خدای تبارک و تعالی بین آنها اخوت ایجاد کرده است و مومنان را به نام اخوت یاد فرموده است از هم جدا کنند و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب و ملت فارس از هم جدا کنند بلکه با هم دشمن کنند و این درست برخلاف مسیر اسلام است و مسیر قرآن کریم". و بر همین مبناست که امام اعلام می کنند: "این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است".

این ملی گرایی برای جوامع بشری خطر بزرگی است زیرا بشریت را به سوی ناسیونالیسم الحادی و نژادپرستانه سوق می دهد و از مسیر "انسانیت"خارج می کند و تا آنجا به انحطاط فکری و انحراف عملی می رساند که امروز شاهد فجیع ترین جلوه های آن به صورت "صهیونیسم"و "تبعیض نژادی"می باشیم؛ همچنان که در گذشته تاریخ شاهد ظهور و بروز آن به صورت "نازیسم" و "استالینیسم" و "فاشیسم" در آلمان و شوروی و ایتالیا بودیم و حال آن که اسلام که دارای ایدئولوژی "انسانی" است و نه "گروهی" و "نژادی" همه انسان ها را در گستره هستی مخلوق خدا می داند و هرگز نژاد و زبان و ملیت و رنگ پوست را ملاک و معیار برتری افراد و گروه ها و کشورها و سرزمین ها قرار نمی دهد و به همین دلیل روحانیت در تمام نهضت های رهایی بخش همچون نهضت مشروطه و نهضت ملی ایران به استقرار قوانین زندگی ساز اسلامی اصرار می ورزد.

آیت الله کاشانی که براساس قوانین اسلام هرگونه سلطه استعمار خارجی در ابعاد فرهنگی، سیاسی اقتصادی و نظامی را نفی می کند و نیز با هر نوع نظام استبدادی و وابسته به بیگانگان و آلوده به فساد و ظلم و جور مخالفت می نماید، نهضت ملی را به راه انداخت و مردم مسلمان را با همین انگیزه و هدف به صحنه های مبارزه آورد. طبیعی است که این مبارزه از ابتدا به نفی هر آنچه با قوانین اسلام در تضاد و تنافی بود، پرداخت و استقلال و آزادی در سطح کلان و به طور واقعی و بدون التقاط فکری و وابستگی عملی به دنیای استکبار را هدف اصلی و محوری خود قرار داد.

تضاد و تنش بین "ملی گرایان" و "اسلام گرایان" در نهضت ملی ایران از همین جا آغاز شد که گروه اول خواهان حکومتی غربی و متمایل و متعامل با قدرت های استعماری و دارای قوانین لائیک و ضد دین بودند و بنیان و ریشه و اساس فکر و اعتقادشان را "جدایی دین از سیاست" تشکیل می داد که طرحی است استعماری و برای کسانی که با الفبای سیاست آشنا باشند روشن و مبرهن است که آبشخور همه تفکرات معتقد به این جدایی و انفکاک استعمار غرب است. و گروه دوم یعنی اسلام گرایان خواهان استقرار قوانین اسلام بودند که در همه ابعاد اعتقادی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و حقوقی سلطه خارجی را طرد می نماید و به استقلال می اندیشد و تامین کننده سعادت انسان در همه شئون حیات مادی و معنوی می باشد.

مخالفت ملی گرایان با آیت الله کاشانی و یاران او به دلیل طرفداری آنان از قوانین اسلام و پافشاری برای استقرار آن بود و وقتی نتوانستند این عالم مبارز را با خود همراه کنند و به وابستگی و تعامل با غرب ترغیب نمایند، فضاسازی و ایجاد جنگ روانی برای ترور فکری و انزوای او را در دستور کار خود قرار دادند و همان نقشه های استعماری را که در نهضت مشروطه برای سرکوب روحانیت و منزوی کردن فقها و علمای دین به اجرا درآمد و همه چیز را به نفع استعمار انگلیس خاتمه داد تکرار کردند و این بار نیز در هدف شوم خویش توفیق حاصل نمودند.

برای همه کسانی که در اندیشه های سیاسی حضرت امام خمینی تحقیق و بررسی دارند این واقعیت نمایان شده است که در نگاه این پیشوای بیدار مخالفت استعمارگران خارجی و عوامل داخلی آنان با "روحانیت"برای مخالفت ریشه ای آنها با "اسلام" است. یعنی قدرت های استعماری به این دلیل با روحانیت به عناد و مبارزه می پردازند که این جمعیت را مرزبانان وحی و حافظان اسلام و مدافعان قوانین رهایی بخش آن می دانند و بدیهی است اگر روحانیت حمایت و دفاع از دین الهی را رها کند و در کنج عزلت بخزد و از سیاست کناره گیرد هیچ تحرک و کینه و مخالفتی از جانب استعمارگران علیه آنان به ظهور و بروز درنمی آید!

مخالفت با آیت الله کاشانی و یارانش در نهضت ملی ایران و فضاسازی های مخرب علیه آنان نه از روی کینه شخصی و مسائل حاشیه ای که براساس اسلام خواهی او و یارانش بود تا جایی که حضرت امام خمینی در این باره توضیح می دهند: "از میرزای شیرازی که قضیه تنباکو را درست کرده تا آقای کاشانی تمام علمایی که در خلال این در مشروطیت برای اسلام کار کردند میرزای شیرازی برای اسلام کار کرده است آقای کاشانی برای اسلام(کار) کرده شیخ فضل الله (کار) کرده تمام این ها را به آنها "بد"گفتند! آن روزنامه جبهه ملی را پیدا بکنید میرزای شیرازی را متهم کرده به دروغگویی شیخ فضل الله را اینقدر فحش داده. جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود جرم شیخ فضل الله این بود که قانون باید اسلامی باشد جرم شیخ فضل الله این بود که احکام قصاص غیرانسانی نیست، انسانی است او را دار زدند و از بین بردند و شما(ملی گرایان و غرب زدگان) حالا به او بدگویی می کنید! بعد می رسید به آقای کاشانی. آقای کاشانی هم همین طور. جرم این ها همین است که این ها عقیده شان این است که باید اسلام در ایران پیاده بشود و شما می گویید که احکام غرب مترقی است".

براساس دیدگاه حضرت امام خمینی سیر تفکر ملی گرایی و غرب زدگی در ایران به ویژه در تاریخ معاصر نشان می دهد که در همه نهضت های رهایی بخشی که روحانیت در کسوت رهبری مبارزات نقش آفرینی می کرده است از یکسو علمای دین، خواهان استقرار احکام و قوانین اسلامی بوده اند و از دیگر سو جریان های فکری و سیاسی غرب گرا که به صورت ملی گرایی و در ظاهر مدافع مردم فعالیت می کردند با اسلام و حکومت دینی مخالفت می ورزیدند و با متولیان و ترویج گران آن یعنی روحانیت به مقابله و مبارزه می پرداختند و دفاع از قوانین غربی و استقرار حکومت و دولت وابسته به انگلیس و آمریکا را از وظایف مهم و اصلی خود به شمار می آوردند!

نحوه مبارزه ملی گرایان غرب زده و گریزان از اهداف و آرمان ها و خواسته های مردم مسلمان ایران با فقها و علمای دین همچون آیت الله شیخ فضل الله نوری و آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی بسیار ناجوانمردانه و مبتنی بر شیوه های جنگ روانی و ترور فکری در دنیای غرب بود. حضرت امام خمینی درباره این تحرکات مخرب و ضدانسانی برای منزوی کردن روحانیت توسط ملی گراها به سرکردگی "دکتر مصدق" به ویژه سرکوب چهره شاخص مبارزات مرحوم آیت الله کاشانی چنین آگاهی بخشی می کنند: "یک گروهی که از اولش باطل بودند من از آن ریشه هایش می دانم یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند اولش هم وقتی که مرحوم آیت الله کاشانی دید که اینها خلاف دارند می کنند و صحبت کرد اینها کاری کردند که یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند اسمش را آیت الله گذاشته بودند.  این در زمان آن بود که اینها فخر می کنند به وجود او. او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زدند و به اسم آیت الله توی خیابان ها می گردانند من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی را بر اسلام می زد".

حضرت امام خمینی فضاسازی های باطل و ضداسلامی علیه شخصیت آیت الله کاشانی را توسط ملی گرایان و غرب زدگان به گونه ای تاثیرگذار معرفی می کنند که حتی تبلیغات مبتنی بر دروغ و تهمت و فریبکاری عناصر داخلی وابسته به استعمار در برخی از محافل مذهبی نیز رخنه می نماید و انزوای روحانیت و کنار نهادن شخصیتی همچون آیت الله کاشانی را از نهضت ملی و مبارزاتی که منجر به قیام پیروزمند 30 تیر گردید شدت می بخشد: "من خودم در یک مجلسی بودم که مرحوم آقای کاشانی وارد شد در آن مجلس. مجلس روضه بود هیچ کس پا نشد من پا شدم و یکی از علمای تهران که الان هم هستند و من جا دادم به ایشان. جا هم ندادند! این جو را درست کرده بودند برای آقای کاشانی که دیگر از منزلش نمی توانست بیرون بیاید در یک اتاقی محبوس بود در منزلش طوری که نمی توانست بیرون بیاید... آنجا هم شکست دادند مسلمین را شکست دادند".

حضرت امام خمینی با "بازاندیشی و بازشناسی وقایع نهضت ملی ایران" به تحرک ملی گرایان و غرب زدگان پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اهداف و نقشه های شوم آنها می پردازند و مخالفت این عناصر را با اسلام و روحانیت و انقلاب اسلامی و مجلس شورای اسلامی و هر نهاد و مرکزی که به نام اسلام و برای تحقق احکام و قوانین دینی بنیان نهاده شده است را همان جریان باطل و ناسالم دوره نهضت ملی معرفی می نمایند که به صورت یک عارضه مزمن فکری و سیاسی جامعه اسلامی را رنج می دهد و همچنان آفت و آسیب می آفریند و هدف هدم و نابودی حکومت دینی با برکناری و انزوای روحانیت را دنبال می نماید. "این هایی که می بینید که اجتناب از این دارند و حتما باید اسم دیگری روی آن باشد اسلام نباشد هر چه می خواهد باشد اینها سرپوش می خواهند بگذارند و مقاصد خودشان آن مقاصدی که برخلاف مسیر ماست با اسم یک نفری که ملی است. مسیر ما مسیر نفت نیست نفت پیش ما مطرح نیست ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست این اشتباه است. ما اسلام را می خواهیم اسلام که آمد نفت هم مال خودمان می شود. مقصد ما اسلام است مقصد ما نفت نیست تا اگر یک نفر نفت را ملی کرده اسلام را کنار بگذاریم برای او سینه بزنیم".

حضرت امام پس از این روشنگری بلافاصله تمام اقشار مردم جامعه را مخاطب قرار می دهند و آنان را به مراقبت و نظارت بر تحرکات کسانی که "اسلامیت" را در هر کار و فعالیت و مسئولیت و سازمان و مرکز و مقاله و تحلیل رها می کنند و تضعیف می نمایند تا با مطرح کردن “ملیت” محمل و بستری برای تحقق اهداف غرب گرایانه و ضداسلامی خود بیابند فرمان می دهد: "هر کس را دیدید با هر اسمی. هر هیاتی را دیدید با هر اسمی. هر جمعیتی را دیدید با هر اسمی. هر نویسنده ای را دیدید با هر اسمی. هر کسی که دعوی می کند که ما حقوقدان هستیم دعوی هر چه می کند ببینید مقالاتشان چه جوری است. در روزنامه ها مقالاتشان را می نویسند ببینید وقتی که اجتماع می کنند(که کردند) ببینید که با اسلام چطور مخالفت می کنند. ببینید این اجتماعات از چه جور جمعیتی مجتمع می شود ببینید چه مردمی در این اجتماعات جمع می شوند و خودشان را متصل می کنند و بعد هم از اسلام هیچ خبری نیست. ببینید چه جمعیت هایی هستند که روحانیون را می خواهند کنار بگذارند".

+ نوشته شده توسط ف . ق در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ و ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نظرات ()